Share on facebook
Share on whatsapp
Share on telegram
Share on email
  • توضیحات پست
  • متن و ترجمه

Humans of New York - I can do this

 

این قسمت:

اعتماد به نفس را باید پرورش داد و بی گمان، تا همچون بذری در خاک و آب و هوای مناسب کاشته نشود رشد نخواهد کرد...


درباره ی این محتوا:

داستان های مردم نیویورک که روایت پستی و بلندی های زندگی از زبان مردم کوچه و بازار است محتوایی ایده آل برای آشنایی با لغات و اصطلاحات روزمره انگلیسی است .


❗️ بعد از یکی دوبار تماشای ویدیو،
متن و ترجمه رو با دقت مطالعه کن
و بعد دوباره ویدیو رو ببین. سوالی داشتی حتما بپرس


یادگیری زبان انگلیسی با داستان های مردم نیویورک


منبع:

پیج اینستاگرام و وبسایت Humans of New York

 

Humans of New York - I Can do This

.

My high school wasn’t very challenging.

دبیرستان واسه من چندان چالش برانگیز نبود.

 I never had to struggle.

هرگز مجبور به تقلا و تکاپو نشدم.

 I was 15th in the class.

توی کلاس (نفر) پانزدهم بودم.

 Section leader in my marching band.

توی گروه رژه سر دسته بودم.

 Top of this. Top of that.

سرآمدِ این. بهترین در اون.

 Where I grew up, not too many people go to college out of state.

جایی که من بزرگ شدم، افراد زیادی واسه ادامه تحصیل به خارج از ایالت نمی رن.

 So when I got accepted into West Point, I assumed that I’d continue to succeed.

پس وقتی توی (دانشکده) وِست پوینت پذیرفته شدم، فرضم این بود که موفقیتم ادامه پیدا میکنه.

 But I finished my first semester with a 2.5 GPA.

اما ترم اولم رو با معدل 2.5 به پایان رسوندم.

 Not only was I barely surviving, but I felt like I was trying as hard as I could.

نه تنها به سختی داشتم دَوام میاوردم، بلکه حس می کردم که دارم نهایت تلاشم رو می کنم.

 I started thinking: ‘Am I dumb? Can I even do this?’

این فکر به سرم زد که : "آیا من خنگم؟ اصلا از پس این (کار) بر میام؟"

 My second semester I had a physics teacher named Major Bowen.

ترم دومم یه معلم فیزیک داشتم به اسم مِیجِر (سرگرد) بُوِن .

 He was honest with me about my faults.

اون درباره ی کمبودهام (نقص هام) با من صادق بود.

 He told me that I needed to get more sleep.

بهم گفت که به خواب بیشتری نیاز دارم.

 And that I had poor time management skills.

و اینکه مهارت ضعیفی در مدیریت زمان دارم.

 But he also told me some nice stuff.

اما اون چیزهای خوبی هم بهم گفت.

 He said that I was a good student to have in class.

گفت که من دانش آموز خوبی توی کلاسش بودم (از داشتن من خوشحال بود).

 And that I was definitely smart enough To succeed.

و اینکه من قطعا هوش کافی برای موفقیت رو داشتم.

 It’s nice to hear that stuff when you’re surrounded by so many naturally talented people.

شنیدن همچین چیزهایی خوبه وقتی که این همه آدم با استعداد دور و برت هستن.

 Major Bowen showed me ways to become more efficient.

مِیجر (سرگرد) بُوِن راه های موثر بودن رو بهم نشون داد.

 I started using calendars.

شروع کردم به استفاده از تقویم.

 I started studying in groups.

شروع کردم به مطالعه گروهی.

 I began tutoring people in calculus,

شروع کردم به گذاشتن کلاس خصوصی ریاضی واسه بقیه،

 because teaching is the best way to really learn a subject.

چونکه تدریس بهترین راه واسه اینه که یه موضوع رو واقعا یاد بگیری.

 Six weeks into the second semester I got my first test back, and it was an ‘A.’

شش هفته که از ترم دوم گذشت نتیجه اولین امتحانم رو گرفتم، که یه "A" بود.

 It was a ’90,’ but it was an ‘A.’

(نمرم) 90 شده بود اما یه "A" محسوب می شد.

 It was like: ‘Oh, wow. I can do this.’

با خودم گفتم: "وای، من میتونم از پسش بر بیام."

.

متن برگرفته از پیج اینستاگرام و وبسایت

Humans of New York

تهیه ویدیو، متن و ترجمه از
سجاد حسینی مدیر سایت لینگوانا

این پست رو با دوستات به اشتراک بذار

Share on facebook
Share on whatsapp
Share on telegram
Share on email
0 0 vote
Article Rating
مشترک شدن
به من اطلاع بده
guest
1 دیدگاه
قدیمی ترین
جدیدترین بیشترین رای
Inline Feedbacks
View all comments
مهسا

خیلی عالی بووود

1
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x