• توضیحات پست
  • متن و ترجمه

Humans of New York  - No Faith in the System

یادگیری زبان انگلیسی با داستان های مردم نیویورک

این قسمت:

تبعیض، کلمه ای نام آشنا برای بعضی و تنگنایی دیرآشنا برای دیگرانی...


درباره ی این محتوا:

داستان های مردم نیویورک که روایت پستی و بلندی های زندگی از زبان مردم کوچه و بازار است محتوایی ایده آل برای آشنایی با لغات و اصطلاحات روزمره انگلیسی است .

.

❗️ بعد از یکی دوبار تماشای ویدیو،
متن و ترجمه رو با دقت مطالعه کن
و بعد دوباره ویدیو رو ببین. سوالی داشتی حتما بپرس

منبع:

پیج اینستاگرام و وبسایت Humans of New York

.

.

کلیدواژه ها:

یادگیری انگلیسی، آموزش انگلیسی، اصطلاحات انگلیسی،

 

Humans of New York - No Faith in the System

.

Once when I was fourteen I was getting on the Q Train in Brooklyn.

یه بار وقتی چهارده سالم بود داشتم سوار مترو مسیر Q میشدم.

 It was two o’clock in the afternoon.

ساعت دو بعد از ظهر بود.

 I was going to a friend’s house.

داشتم میرفتم خونه ی یکی از دوستام.

 I swiped my card quickly because the train was coming.

چون قطار داشت میومد کارتم رو سریع کشیدم.

 And as I ran to catch it, an undercover police officer just grabbed me.

وهمینکه دوییدم که برسم بهش (به قطار)، یه پلیس مخفی (با لباس شخصی) یهو منو گرفت.

 I remember he was wearing a Jake Plummer Michigan football jersey.

یادمه یه پیراهن کشباف (ورزشی) به اسم جیک پلامر تیم میشیگان تنش بود.

I told him that I had paid my fare.

بهش گفتم که من کرایه م رو پرداخته ام.

I told him he could check my card.

بهش گفتم که میتونه کارتم رو چک کنه.

But he pushed me against the wall and started searching through my stuff.

اما اون منو چسبودن به دیوار و شروع کرد به گشتن وسایلم.

 I’ve probably been searched about half a dozen times in my life.

من تا حالا شاید شیش هفت باری تفتیش شدم.

 So I don’t have a lot of faith in the system.

واسه همین چندان اعتقادی به سیستم ندارم.

I know a lot of people in prison are just unlucky.

میدونم بیشتر کسایی که زندانی ان فقط بد شانس هستن.

 Right now I’m finishing up my Masters’ in accounting and my goal is to own my tax firm.

در حال حاضر دارم ارشد حسابداری رو تموم میکنم و هدفم اینه که بنگاه مالیاتی خودم رو داشته باشم.

 I would love to employ formerly incarcerated individuals one day.

دلم میخواد یه روزی زندانی های سابق رو به کار بگیرم.

It’s so hard for them to find employment, but I can teach them to do taxes.

پیدا کردن کار واسه اونا خیلی سخته، اما من میتونم کار مالیاتی رو بهشون یاد بدم.

 It’s something anyone can learn.

چیزیه که هر کسی می تونه یاد بگیره

 They can provide an excellent service, and their history wouldn’t make a difference.”

اونا میتونن خدمات خیلی خوبی رو ارائه بدن و سابقه شون هم اهمیتی نخواهد داشت.

.

متن برگرفته از پیج اینستاگرام و وبسایت

Humans of New York

تهیه ویدیو، متن و ترجمه از
سجاد حسینی مدیر سایت لینگوانا

اشتراک گذاری این پست در شبکه های اجتماعی

Share on facebook
Facebook
Share on whatsapp
WhatsApp
Share on telegram
Telegram
0 0 vote
Article Rating
مشترک شدن
به من اطلاع بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x