a Good Mother

“I got divorced when my daughter was very young. So she’s kinda been my whole life since she was five. It’s just the two of us. I go to work, I come home, and she’s always there— maybe a little less now because she’s eighteen, but you know what I mean. She’s about to leave for college in Chicago. And it’s a little scary to send her off into the big world. But she’ll be finding her tribe. She’ll be learning about herself. I’m excited for her. And I’m excited for me, too. Because I think we both have a much bigger world ahead of us. I’ve been holding myself back a little bit. I’ve always wanted my daughter to know she’s my first priority, and that’s become a bit of an excuse. An excuse not to travel. An excuse to be overly selective in my relationships. An excuse to not pursue new opportunities. For the longest time, if I said ‘no,’ it meant I was being a good mother. But now if I say ‘no,’ it means I lack courage.”

مادری که زندگیش رو وقف دخترش کرده الان با رفتن دختر به دانشگاه
قراره دنیای جدی رو تجربه کنه

I got divorced when my daughter was very young.

وقتی دخترم خیلی بچه بود طلاق گرفتم.

So she’s kinda been my whole life since she was five.

پس اون یه جورایی کل زندگیم بوده از وقتی 5 سالش بود

It’s just the two of us.

فقط ما دو نفریم.

I go to work, I come home, and she’s always there

میرم سرِ کار، برمیگردم خونه و اون (دخترم) همیشه اونجاست.

maybe a little less now because she’s eighteen,

شاید الان یکم کمتر (خونه باشه) چون هجده سالش شده.

 but you know what I mean.

منظورم رو میفهمی دیگه. ( در ادامه جمله قبل اینو میگه)

 She’s about to leave for college in Chicago.

اون در شرف رفتن به شیکاگو واسه دانشگاهه

And it’s a little scary to send her off into the big world.

و یکم ترسناکه که اونو بفرستی بره توی دنیای به این بزرگی

But she’ll be finding her tribe.

اما اون هم کیش هاش رو / گروهش رو / قبیله ش رو پیدا میکنه

She’ll be learning about herself.

خودش رو خواهد شناخت.

 I’m excited for her.

من به خاطرش هیجان زده هستم.

And I’m excited for me, too.

 و من واسه خودم هم هیجان زده هستم

 Because I think we both have a much bigger world ahead of us.

چون به نظرم هردومون دنیای بزرگتری رو پیش رو داریم.

 I’ve been holding myself back a little bit.

من یکم خود داری میکرده ام (تو این مدت)

I’ve always wanted my daughter to know she’s my first priority,

من همیشه خواستم دخترم بدونه که اون اولین اولویت منه

 and that’s become a bit of an excuse.

و این یه جورایی به یه بهونه بدل شده.

(منظورش اولویت قرار دادن دخترشه)

 An excuse not to travel.

بهانه ای برای مسافرت نکردن

 An excuse to be overly selective in my relationships.

بهانه ای برای سختگیری بیش از حد در انتخاب توی رابطه ها

An excuse to not pursue new opportunities.

بهانه ای واسه دنبال نکردن فرصت های جدید

For the longest time, if I said ‘no,’ it meant I was being a good mother.

برای مدت زمان زیادی اگه گفتم "نه" (اگه جواب رد دادم)

به معنی این بوده که داشتم مادر خوبی می بودم

 But now if I say ‘no,’ it means I lack courage.”

اما حالا اگه بگم نه، یعنی شجاعت کافی ندارم.

داستان های مردم نیویورک که روایت پستی و بلندی های زندگی از زبان مردم کوچه و بازار است محتوایی ایده آل برای آشنایی با لغات و اصطلاحات روزمره انگلیسی است .


❗️ بعد از یکی دوبار تماشای ویدیو،
متن و ترجمه رو با دقت مطالعه کن
و بعد دوباره ویدیو رو ببین. سوالی داشتی حتما بپرس


یادگیری زبان انگلیسی با داستان های مردم نیویورک


منبع:

پیج اینستاگرام و وبسایت Humans of New York

 

⇓ به این پست ها هم یه نگاهی بنداز ⇓
0 0 votes
رأی دهی به مقاله
مشترک شدن
به من اطلاع بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
View all comments
0
نظرت چی بود؟ :)x
()
x