Adam Grant

Organizational Psychologist

در این سخنرانی جذاب و شنیدنی، آدام گرنت توضیح میده که چطور بزرگان و صاحبان ایده های اصیل با “پشت گوش انداختن/امروز فردا کردن” در واقع به ذهنشون فرصت خلاقیت و ایده پردازی رو میدن!

متن و ترجمه ی سخنرانی های تد برگرفته از وب سایت TED 

واسه انتخاب زیرنویس، در کادرِ ویدیو، پایین سمت راست کلیک کن

⇓ اگه با گوشی اندرویدی متن های انگلیسی رو میخونی ⇓

حتما از دیکشنری Bluedict استفاده کن

 
02:00
 
02:23
 
02:26
 
02:35
 
03:04
 
03:38
 
05:31
 
08:46
 
09:07
 
09:58
 
10:08
 
10:49
 
11:05
 
11:42
 
13:09
 
15:07
 
15:08
Translated by Behdad Khazaeli
Reviewed by soheila jafari
 
04:13

برای فهمیدنش، آزمایشی رو طرح کردیم. از مردم خواستیم تا ایده های کاری جدیدی بیارند، و بعد از بررسی کننده های مستقل خواستیم تا خلاقانه و مفید بودن اونها رو بررسی کنند. و از بعضی از اونها خواستیم تا اون کار را همون وقت انجام بدهند. از بقیه که بصورت تصادفی انتخاب کرده بودیم خواستبیم تا در کار دیگران با گذاشتن صفحه بازی «مین یاب» تاخیر ایجاد کنند برای پنج یا ۱۰ دقیقه. و مطمئنا، کسانی که تعلل متوسطی داشتند ۱۶ درصد بیشتر از دو گروه دیگه خلاق بودند. بازی مین یاب خیلی عالیه، اما دلیل این اثر نیست، چون اگر شما اول بازی کنید قبل از آنکه کار رو بدونید، افزایشی در خلاقیت پیش نمیاد. فقط وقتیه که بهت گفته شده که قراره روی این مشکل کار کنی، و بعد شروع می کنی به تعلل در کار، اما کار هنوز ادامه داره پشت ذهنت، و شروع می کنی به پرورش دادنش. تعلل در کار به تو فرصت میده تا نظریه های مختلف را بررسی کنی، که از راه های غیر خطی فکر کنی تا پیشرفت های غیر منتظره داشته باشی. 

 
05:34

و به خوشحالی مشغول کار شدم برای این هدف که پیشرفتی در هدفم نداشته باشم. شروع به نوشتن فصل تعلل در کار کردم، و یک روز -- که وسط هایش بودم -- واقعا وسط یک جمله گذاشتمش کنار برای ماه ها. بسیار رنج آور بود. اما وقتی که به آن برگشتم، کلی ایده های جدید داشتم. همانطور که «آرون سورکین» گفته، « تو اسمش رو تعلل بگذار من اسمش رو تفکر می گذارم.» و در طول این مسیر کشف کردم که خیلی از مبتکر ها در تاریخ در کار تعلل می کردند، مثلا لئوناردو داوینچی. برای ۱۶ سال بصورت نامرتب روی مونالیزا کار می کرد. احساس شکست می کرد. در یاد داشت های روزانه اش خیلی می‌نوشت. اما بعضی از گریز هایی که در فیزیک نور استاده کرد شناخت او از نور را متحول کرد و او را به نقاشی بهتر تبدیل کرد. مارتین لوتر کینگ جونیور چطور؟ شب قبل از یزرگترین سخنرانی زندگیش، راهپیمایی واشینگتن، تا ۳ صبح بیدار بود، و دوباره می نوشتش. در بین مدعوین نشسته بود و منتظر نوبتش برای رفتن به صحنه بود، و هنوز به سرعت یاد داشت برداری می کرد و روی نوشته ها خط می کشید. وقتی روی صحنه رفت بعد از ۱۱ دقیقه، یاداشت های قبلی اش را رها کرد تا چهار کلمه را بیان کند که مسیر تاریخ را تغییر داد: « من یک آرزو دارم.» این در دست نوشته نبود. با تاخیر در کار تمام کردن سخنرانی تا آخرین دقایق، او خود را برای گسترده ترین محدوده ایده ها آزاد گذاشت. و چون متن قطعی نبود، او برای بداهه آزاد بود. 

 
07:12

تعلل در مورد کارایی، یک گناه است، اما در زمان خلاقیت یک حسن است. آنچه در مورد خیلی از مبتکران بزرگ می بینی اینست که خیلی سریع شروع می کردند ولی در تمام کردن کند بودند. و این چیزی بود که نتوانستم در واربی پارکر ببینم. وقتی که شش ماه طولش می دادند، نگاهشون کردم و گفتم، « می دونی، خیلی از شرکت های دیگه فروش آنلاین عینک رو شروع کردند.» آنها مزیت اول بودن رو از دست دادند. ولی چیزی که نفهمیدم این بود که اونها همه وقتشون رو صرف این می کردند تا چطور مردم را در سفارش آنلاین عینک راحت کنند. و معلوم شد که مزیت اول بودن یک افسانه است. به یک ارزیابی معمول از بیش از ۵۰ گروه محصولات نگاه کنید، که «اولی هایی» که بازار را ایجاد کرده بودند را با توسعه دهنده هایی که چیزی بهتر و متفاوت ایجاد کرده بودند مقایسه می کنه . آنچه میبینید اینه که اولی ها نرخ شکستی نزدیک به ۴۷ درصد داشته اند، در مقایسه با تنها ۸ درصد برای توسعه دهنده ها. به فیس بوک نگاه کنید، که برای ایجاد یک شبکه اجتماعی صبر کرد بعد از «مای اسپیس» و « فریندستر». به گوگل نگاه کنید، سالها تا بعد از « آلتا ویستا» و « یاهو» صبر کرد. توسعه دادن روی ایده های دیگران خیلی از ایجاد چیزی جدید از بنیان ساده تر است. پس درسی که یاد گرفتم این است که برای مبتکر بودن لازم نیست که اولی باشی. تنها باید متفاوت و بهتر باشی. 

 
12:13

همین اواخر «الون ماسک» به من گفت، فکر نمی کرد « تسلا » موفق شود. مطمئن بود که چند پرتاب اول «اسپیس ایکس» در رسیدن به مدار شکست خواهد خورد، چه رسد به برگشت، اما خیلی مهم بود که تلاش کنی. و برای خیلی از ما، وقتی که ایده جدیدی داریم، سعی خودمان را نمی کنیم. در عین حال خبر های خوبی هم برایتان دارم. قرار نیست که بخاطر نظرات غلط قضاوت شوید. خیلی از مردم فکر می کنند که خواهند شد. اگر به بخش های مختلف صنعت توجه کنی و از آدمها در مورد بزرگترین ایده هایشان بپرسی، مهمترین پیشنهادشان، ۸۵ درصد از آنها بجای صحبت کردن ساکت خواهند ماند. از آنکه احمق به نظر برسند، خجالت می کشند. اما میدونی چیه؟ مبتکر ها خیلی خیلی ایده های بد دارند، در واقع ، کلی از اونها. مثلا ایشون رو که مخترع اینه در نظر بگیرید. به نظرتون مهمه که اون چنین عروسک سخن گوی ترسناکی رو درست کرده که نه تنها بچه ها بلکه بزرگتر ها رو هم می ترسونه؟ نه. شما از توماس ادیسون بخاطر اختراع لامپ برق تقدیر می کنید. 

 
15:07
0 0 votes
امتیازدهی به مقاله
مشترک شدن
به من اطلاع بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
View all comments
X
0
نظرت چی بود؟ :)x